امروز:

پایان دلتنگی نزدیکه سوسن جان

مثل روز برام روشنه که روزای روشنی در انتظار ما و ستاکه. چیزی به پایان دلتنگی نمونده سوسن جان. دوباره می رسه روزی که صبح باشه و من توی یکی از همون دخمه های سرد و دلگیر اداره تئاتر منتظرت باشم و استرس داشته باشم که نکنه این صحنه اون طوری که میخوام در نیاد. تو می رسی و تمرین رو شروع می کنیم.صدای تو توی پلاتو رها می شه و من خیالم از بابت این صحنه راحت می شه. مثل روز برام روشنه که  می رسه روزی که صبح باشه.


نوشته شده در : شنبه 2 بهمن 1389  توسط : آرش سهرابی.    نظرات() .

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات