امروز:

سه شعر از شهرزاد



حرف اول

در مرگم بود

که قاری ها

شرارت هایم را

می خواندند.

گفتم دوباره آمدم

آخرین شرارتم

بریدن زبان

قاری ها بود

که آرزوی شان

مردن من

است.

 

 

حرف سوم

چگونه می توان زیست در باغی

که تنها

تصویر درخت می روید.

آب نمی داند بوی گل را

چگونه می توان رفت

بر بامی که آفتاب چهار کبوتر مکروه را

دفن می کند.

چهار کبوتر در چهار گوشه بام

آیه نابودی

می خوانند

چگونه می توان گفت

شعر

باغ

من

تو

آری

نه، نه

 

سفر دهم

با من بیا

به آن روزنه پاک خانه ام

گه چاشت آسمان

آنجاست

به آن بستر سبز مخمل پوش

که زفاف کبوتران آنجاست

اگر بیایی خواهی دید

آن سطل شیر را در غروب دهکده

در حیاطی که بوی کندر می دهد

و زنی که دستش پینه بسته ی آخورهاست.

با من بیا

به عمق یک ذرت

به صبح گندم زار

که صبح گیسوان خداست

با من بیا

به سوی خانه ام

تا ببینی

خانه ام کجاست.


نوشته شده در : دوشنبه 22 آذر 1389  توسط : آرش سهرابی.    نظرات() .

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic